سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

48

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلال مُبِين ) ( 1 ) ، ونيز در همين سوره در جاى ديگر است : ( قالُوا تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ ) ( 2 ) ، وپيداست كه برادران يوسف ( عليه السلام ) كافر نبودند كه پدر بزرگوار خود را كه پيغمبر عالي مرتبه بود گمراه دين اعتقاد كنند ، معاذ الله من هذا الظنّ الفاسد ، مراد ايشان بىتدبيرى دنيوي بود كه پسران كارآمدنى را كه به خدمات قيام دارند چندان دوست نمىدارد ، پسران خردسال كم محنت قاصرالخدمت را نوبت به عشق رسانيده . پس در اينجا هم مراد از ( تضلّوا ) خطا در تدبير ملكي است نه گمراهى دين ، ودليل قطعي بر اين اراده آن است كه در مدت بيست وسه سال به نزول وحى وقرآن وتبليغ أحاديث اگر كفايت در هدايت ايشان ودفع گمراهى ايشان نشده بود ، در اين دو سه سطر كتاب چه قسم كفايت اين كار مىتوانست شد ؟ ! ونيز در اينجا به خاطر بعضي مىرسد كه شايد منظور آن جناب نوشتن امر خلافت [ بود ] ، وبه سبب ممانعت عمر اين امر مهم در حيّز توقف افتاد . گوييم : اگر منظور نوشتن خلافت باشد از دو حال بيرون نخواهد بود : يا خلافت أبو بكر خواهد بود ، يا خلافت حضرت أمير ( عليه السلام ) ، بر تقدير أول آن حضرت بار ديگر در همين مرض اين داعيه به خاطر مبارك آورده ، خود به

--> 1 . يوسف ( 12 ) : 8 . 2 . يوسف ( 12 ) : 95 .